زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست
۲
به هر طرف رودم دل تجلی‌آبادست
۳
مکن به آینه تکلیف نامه و پیغام
۴
که در حضور نویسی تحیر استادست
۵
تعلقی به دل ما خیال بشه نکرد
۶
به ناوکت‌ که درین باغ سرو آزادست
۷
مشو ز حسرت دیدار بیش ازین غافل
۸
که دیده‌ها چو جرس بی‌ تو شیون‌آبادست
۹
«‌نه دام دانم و نی دانه اینقد‌ر دانم‌»
۱۰
که دل به هر چه کشد التفات صیادست
۱۱
ز پیچ و تاب خط و زلف گلرخان دریاب
۱۲
که رنگ حسن هم اینجا شکست بنیادست
۱۳
سپند صرفهٔ شوخی ندید ازین محفل
۱۴
حذر که جرأت فریاد سرمه ایجادست
۱۵
جنون بی‌ثمری چاک سینه می‌خواهد
۱۶
ز نخلهای دگر باب شانه شمشادست
۱۷
ز بسکه حیرتم از شش جهت غلو دارد
۱۸
نگه چو آینه‌ام در شکنج فولادست
۱۹
به عالمی ‌که تظلم وسیلهٔ ضعفاست
۲۰
اگر به ناله نیرزیم سخت بیدادست
۲۱
به قدر جانکنی از عمر بهره‌ای داربم
۲۲
شرار تیشه چراغ امید فرهادست
۲۳
به درد حسرت دیدار مرده‌ایم و هنوز
۲۴
نفس در آیه دنباله‌‌ذتر فریادست
۲۵
حضور لاله وگل بی‌بهار ممکن نیست
۲۶
به جلوه تو دو عالم فرامشی یادست
۲۷
جنون رنگ مپیما درین چمن بیدل
۲۸
شراب شیشهٔ‌نه غنچه یک پریزادست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.