غزل شمارهٔ ۷۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ادب نهکسب عبادت نه سعی حقطلبیست
۲
به غیر خاک شدن هرچه هست بیادبیست
۳
ز بیقراری نبض نفس توان دانست
۴
که عمرآهوی وحشتکمند بیسببیست
۵
خمار جام تسلی شکستن آسان نیست
۶
ز ناله تا به خموشی هزار تشنهلبیست
۷
تغافل، آینهدار تبسم است اینجا
۸
به عرض چین نتوانگفت ابروش غضبیست
۹
به فهم مطلب موهوم ماکه پردازد
۱۰
زبان عجزفروشان مدعا عربیست
۱۱
دلیگداخته برگ نشاط امکان است
۱۲
کبابها جگریکن شراب ما عنبیست
۱۳
اسیر شانه و حیران سرمهای زاهد
۱۴
کجاستعصمت وکو عفت این همه جلبیست
۱۵
هنوز موی سفیدش به شیر میشویند
۱۶
فریب جبه و دستار چند؟ شیخ صبیست
۱۷
زپشت وروی ورق هرچه هست باید خواند
۱۸
کدامعیش و چهکلفت، زمانه روزو شبیست
۱۹
چوصبح بهکه به صد رنگ شبنمآب شویم
۲۰
کفی غبار و غرور نفس حیاطلبیست
۲۱
چو موج اگر همه تسلیمگلکنی بیدل
۲۲
هنوزگردن تمهید دعویات عصبیست
