زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بر تپیدنهای دل هم دیده‌ای واکردنی‌ست
۲
رقص بسمل عالمی دارد تماشاکردنی‌ست
۳
یا به خود آتش توان زد یا دلی بایدگداخت
۴
گر دماغ عشق باشد اینقدرهاکردنی‌ست
۵
از ورق‌گردانی شام و سحر غافل مباش
۶
زیرگردون آئچه امروز است فرداکردنی‌ست
۷
هرکف خاکی به جوش صدگدازآماده است
۸
یک قلم اجزای این میخانه صهباکردنی‌ست
۹
خاک‌ما خون‌گشت و خونها آب‌گردید وهنوز
۱۰
عشق‌می‌داندکه بی‌رویت‌چه با ماکردنی‌ست
۱۱
حشر آرامی دگر دارد غبار بیخودی
۱۲
یک قیامت از شکست رنگ برپاکردنی‌ست
۱۳
بی‌نشانی می‌زند موج از طلسم‌کاینات
۱۴
گر همه رنگ است‌هم پرواز عنقاکردنی‌ست
۱۵
حیرتی دادم خبر از پردهٔ زنگار جسم
۱۶
شاید این آیینه دل باشد مصفاکردنی‌ست
۱۷
مشرب درد تو دارم سیر عالم‌کرده‌ام
۱۸
گر همهٔک‌قطرهٔ‌خون‌است دل‌جا کردنی‌ست
۱۹
اضطرابم درگره دارد کف خاکستری
۲۰
چون سپند از نالهٔ من سرمه انشاکردنی‌ست
۲۱
قامت خم‌گشته می‌گویند آغوش فناست
۲۲
ناخنی‌گل‌کرده‌ام این عقده هم واکردنی‌ست
۲۳
شخص تصویریم بیدل زکمال ما مپرس
۲۴
حرف ما ناگفتنی وکار ما ناکردنی‌ست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.