زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بی‌ادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست
۲
غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست
۳
هرکس‌اینجاسودخوددر چشم‌پوشی‌دیده است
۴
خودفروشان‌، عبرتی‌، آیینه در بازار نیست
۵
حرص‌خلقی رادرین‌محفل به‌مخموری‌گداخت
۶
غیر چشم سیر، جام هیچکس سرشار نیست
۷
حسن و عشق آیینهٔ شهرت‌گرفت از اتفاق
۸
تا نباشد از دو سر محکم صدا در تار نیست
۹
سختی دل ناله را سنگ ره آزادگی‌ست
۱۰
رشته تا صاحب‌گره باشد رهش هموار نیست
۱۱
تا فنا ما را همین تار نفس بایدگسیخت
۱۲
شمع یک دم فارغ از واکردن زنار نیست
۱۳
غفلت عالم فزود از سرگذشت رفتگان
۱۴
هرکجا افسانه باشد هیچ‌کس بیدار نیست
۱۵
تا توان از صورت انجام خود واقف شدن
۱۶
باوجود نقش پا آیینه‌ای درکار نیست
۱۷
مفت چشم ماست سیراین چمن اما چه سود
۱۸
اینقدر رنگی‌که می‌بالدکم از دیوار نیست
۱۹
اشک ما را پاس ناموس ضعیفی داغ‌کرد
۲۰
ورنه مژگان تا به جیب و داهن ال مقدار نیست
۲۱
چون نفس یکسر وطن آوارهٔ نومیدیم
۲۲
گرهمه دل جای ما باشدکه ما را بار نیست
۲۳
کی توان بیدل حریف چاک رسوایی شدن
۲۴
چون سحر پیراهن ما یک‌گریبان‌وار نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.