زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دیده‌ای راکه به نظاره دل محرم نیست
۲
مژه برهم زدن از دست تاسف ‌کم نیست
۳
موج در آب‌گهر آینهٔ همواری‌ست
۴
دل اگر جمع شود کار هوس در هم نیست
۵
حسن را بی‌عرق شرم طراوت نبود
۶
گل کاغذ به از آن‌گل‌که بر او شبنم نیست
۷
درد معشوق فزونتر ز غم عشاق است
۸
چاک چون سینهٔ‌ گندم به دل آدم نیست
۹
موی ژولیده مدان جوهر تجرید جنون
۱۰
که سرافرازی قدر علم از پرچم نیست
۱۱
همچو ابر آینه‌دار عرق شرم توایم
۱۲
خاک ما گر همه بر باد رود بی‌نم نیست
۱۳
غیرتت پردهٔ‌غفلت به‌دل و دیده‌گماشت
۱۴
تا تو پیدا نشوی آینه در عالم نیست
۱۵
طوطی‌ات هیچ رهی‌-‌آینهٔ دل نشکافت
۱۶
تا بدانی ‌که تو را جز تو کسی همدم نیست
۱۷
ای جنون داغ شو ازکلفت عریانی من
۱۸
دامنش داده‌ام از دست و گریبان هم نیست
۱۹
هستی عاریت‌ام سجده به پیشانی بست
۲۰
دوش هرکس به ته بار رو‌د بی‌خم نیست
۲۱
باعث وحشت جسم است نفسها بیدل
۲۲
خاک تا هم‌نفس باد بود بی‌رم نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.