غزل شمارهٔ ۷۹۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فریاد که در عالم تحقیق کسی نیست
۲
یک خانهٔ عنقاست که آنجا مگسی نیست
۳
با عقل چه جوشیمکه جز وهم ندارد
۴
از عشق چه لافیم که بیش از هوسی نیست
۵
گر دل بتپد غیر نفس کیست رفیقش
۶
ور چشم پرّد جز مژه امید خسی نیست
۷
حیرت ز رفیقان سفرکرده چه جوید
۸
دیدیم که رفتند و صدای جرسی نیست
۹
بر وعده دیدار که فرداست حسابش
۱۰
امروز چه نالیم نفس همنفسی نیست
۱۱
ای کاش دمی چند گرفتار توان زیست
۱۲
اما چه توان کرد که دام و قفسی نیست
۱۳
بر بیکسی کاغذ آتش زده رحمی
۱۴
کاین قافله را غیر عدم پیش و پسی نیست
۱۵
چون شمع به امید فنا چند توان سوخت
۱۶
ای باد سحر غیر تو فریادرسی نیست
۱۷
بیدل الم و عیش خیالات تعین
۱۸
تا چشمگشایی که گذشتهست و بسی نیست
