زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت
۲
گرد به باد رفتهٔ من رقص حال داشت
۳
روزی که عشق زد رقم ناتوانی‌ام
۴
چون خامه استخوان تنم مغز نال داشت
۵
رازم ز بی‌نقابی اظهار اشک شد
۶
عریانی اینقدر عرق انفعال داشت
۷
درکیش عشق ساز رهایی ندامت است
۸
افسوس طایری ‌که به دام تو بال داشت
۹
امروز نیست داغ تو خلوت‌ فروز دل
۱۰
خورشید ریشه در دل ماه از هلال داشت
۱۱
از دل به غیر شعلهٔ آهی نشد بلند
۱۲
عرض سراسر چمنم یک نهال داشت
۱۳
در بحر احتیاج ‌که موجش تپیدن است
۱۴
آسایشی که داشت لب بی‌سؤال داشت
۱۵
بیهوده همچو صبح دمیدیم و سوختیم
۱۶
فصل بهار بی ‌نفسی اعتدال داشت
۱۷
دل خون شد و کسی به فغانش نبرد پی
۱۸
این چینی شکسته زبان سفال داشت
۱۹
از دل غبار هستی موهوم شسته‌ایم
۲۰
رفت آنکه لوح آینهٔ ما مثال داشت
۲۱
عمرم‌،‌کی‌ آمدم که دهم عرض رفتنی
۲۲
تهمت خرامی‌ام قدم ماه و سال داشت
۲۳
تنها نه بیدل از تپش آرام منزل است
۲۴
هر بسمل‌، آشیان طرب‌، زبر بال داشت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.