متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
فغان‌ که فرصت دام تلاش چیدن رفت
۲
پی‌گذشتن عمر آنسوی رسیدن رفت
۳
چوشمع‌سربه هوآ سوخت جوهرتحقیق
۴
چه جلوه‌ها که نه درپیش پا ندیدن رفت
۵
ز بس بلند فتاد آشیان خاموشی
۶
رسید ناله به جایی‌که از شنیدن رفت
۷
چه دم زنم زثبات‌بنای خودکه چوصبح
۸
نفس‌کشیدن من تا نفس‌ کشیدن رفت
۹
طلب فسرد و نگردید محرم تپشی
۱۰
چو چشم آینه‌ام عمر بی‌پریدن رفت
۱۱
جنون به ملک هوس داشت بوی عافیتی
۱۲
رمید فرصت وآرام تا رمیدن رفت
۱۳
به رنگ غنچهٔ تصویر در بغل دارم
۱۴
شکفتنی ‌که به تاراج نادمیدن رفت
۱۵
کسی ز معنی چاک جگر چه شرح دهد
۱۶
خوشم‌که نامهٔ عشاق تا دریدن رفت
۱۷
چه جلوه پرتو حیرت درتن بساط افکند
۱۸
کز آب چشمهٔ آیینه‌ها چکیدن رفت
۱۹
فنا به رفع بلاهای بی‌امان سپر است
۲۰
به سوختن ز سرشمع سربریدن رفت
۲۱
مرا به بیکسی اشک‌گریه می‌آید
۲۲
که در پی تو، به امید نارسیدن رفت
۲۳
گران شد آنقدر از گوهر نصیحت خلق
۲۴
که ‌گوش من چو صدف بیدل از شنیدن رفت
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.