متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۹۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح
۲
چندین ‌خمار رنگ شکست از شراب صبح
۳
از زخم ما و لمعهٔ تیغ تو دیدنی‌ست
۴
خمیازه ‌کاری لب مخمور و آب صبح
۵
غیر، ازخیال تیغ تو گردن به جیب دوخت
۶
بی‌مغز را چوکوه ‌گران است خواب صبح
۷
از چاک دل رهی به خیال تو برده‌ایم
۸
جز آفتاب چهره ندارد نقاب صبح
۹
از چشم نوخطان به حیا می‌دمد نگاه
۱۰
گرمی نجوشد آنقدر از آفتاب صبح
۱۱
جمعیت حواس به پیری طمع مدار
۱۲
شیرازهٔ نفس چه‌ کند با کتاب صبح
۱۳
رفتیم و هیچ جا نرسیدیم وای عمر
۱۴
گم شد به شبنم عرق آخر شتاب صبح
۱۵
چون سایه‌ام سیاهی دل داغ‌کرده است
۱۶
شبهاگذشت و من نگشودم نقاب صبح
۱۷
هستی است بار خاطر از خویش رفتنم
۱۸
صد کوه بسته‌ام ز نفس در رکاب صبح
۱۹
بیداری‌ام به خواب دگر ناز می‌کند
۲۰
پاشیده‌اند بر رخ شمعم‌گلاب صبح
۲۱
در عرض ‌هستی‌ام عرق شرم خون‌ گریست
۲۲
شبنم تری‌کشید زموج سراب صبح
۲۳
بیدل ز سیر گلشن امکان گذشته‌ایم
۲۴
یک خنده بیش نیست ‌گل انتخاب صبح
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.