غزل شمارهٔ ۱۶۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم
۲
به لب چشمه حیوان بکشم پای بمیرم
۳
به که مانم به که مانم که سطرلاب جهانم
۴
چو قضا حکم روانم نه امیرم نه وزیرم
۵
بروی ای عالم هستی همه را پای ببستی
۶
تو اگر جان منستی نپذیرم نپذیرم