قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸ - در تهنیت عید نوروز و مدح شاهنشاه فیروز محمدشاه غازی طابالله ثراه گوید
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در شب عید آن سمن عذار سمنبر
۲
با دو غلام سیه درآمدم از در
۳
هر دو غلامش به نام عنبر و ریحان
۴
یعنی زلف سیاه و خط معنبر
۵
هر دو رخش یک حدیقه لاله حمرا
۶
هر دو لبش یک قنینه بادهٔ احمر
۷
ترک ختا شوخ چین نگار سمرقند
۸
ماه ختن شاه روم شاهد کشمر
۹
جستم و بوییدمش دو دستهٔ سنبل
۱۰
رفتم و بوسیدمش دو بستهٔ شکر
۱۱
گفت مگر روزه باشدت به شب عید
۱۲
کت نبود راح روحبخش به ساغر
۱۳
خیز و زمانی سر از دریچه برون کن
۱۴
تاکندت بویگل مشام معطر
۱۵
ابر جواهر نثار بین که ز فیضش
۱۶
گشته جواهر نثار تودهٔ اغبر
۱۷
طرف دمن بین ز لاله معدن یاقوت
۱۸
صحن چمن بین ز ژاله مخزن گوهر
۱۹
ابر به صحراگسسته رشتهٔ لؤلؤ
۲۰
باد به بستان کشیده پشتهٔ عنبر
۲۱
رشتهٔ باران چو تار الفت یاران
۲۲
بسته و پیوستهتر ز ابروی دلبر
۲۳
فکر بط بادهکنکه بابت ساده
۲۴
مینشود عیش بیشراب میسر
۲۵
سرخ مئی آنچنان که در شب تاریک
۲۶
شعلهکشد هر زمان بهگونهٔ آذر
۲۷
وجه می ار نیستکهنه خرقهٔ پاری
۲۸
رهن می ناب را برون کن از بر
۲۹
خرقهٔ پارین ترا به کار نیاید
۳۰
کوه موقر کجا و کاه محقر
۳۱
بر تن همچون تویی نزیبد الاک
۳۲
خلعت میمون پادشاه مظفر
۳۳
خرقهٔ ننگین بهلکه خلعت رنگین
۳۴
آیدت از خازنان حضرت داور
۳۵
خاصه که عیدست و داد شاه جهانبان
۳۶
مر همه را اسب و جامه و زر و زیور
۳۷
گفتمش ای ترک ترک این سخنان گوی
۳۸
خیز و مریز آبروی مرد سخنور
۳۹
محرمکیشم نیی به خویشم بگذار
۴۰
مرهم ریشم نیی ز پیشم بگذر
۴۱
طلعت شه بایدم نه خلعت زیبا
۴۲
پرتو مه شایدم نه تابش اختر
۴۳
شاهپرستم نه مال و جاهپرستم
۴۴
عاشقگنجینهام نه شایق اژدر
۴۵
مهر ملک به مرا ز هرچه در اقلیم
۴۶
چهرکا به مرا ز هرچه بهکشور
۴۷
مال مرا مار هست و جاه مرا چاه
۴۸
بیم من از سیم و زاریم همه از زر
۴۹
احمد مختار و یاد طوبی و غلمان
۵۰
حیدرکرار و حرص جنت و کوثر
۵۱
شایق فردوس نیست عاشق یزدان
۵۲
مایل افسار نیست حامل افسر
۵۳
یار دورنگی دگر درنگ مفرما
۵۴
خیز و وداعم بکن صداع میاور
۵۵
فصل بهارم خوشست و وصل نگارم
۵۶
لیک نه چندانکه مدح شاه فلک فر
۵۷
آنکه ز شاهان به رتبتست مقدم
۵۸
گرچه ز شاهان به صورتست مؤخر
۵۹
همچو محمد کز انبیا همه آخر
۶۰
لیک به رتبت ز انبیا همه برتر
۶۱
مرگ مخالف نه بلکه برگ موالف
۶۲
هر دو بهجانسوز برق تیغش مضمر
۶۳
آری نبود عجبکز آذر سوزا
۶۴
سنبل و ریحان دمد به زادهٔ آزر
۶۵
گنج موافق نه بلکه رنج منافق
۶۶
هر دو به جان بخش ابر دستش اندر
۶۷
آری نیلیکزوست سبطی سیراب
۶۸
خون شود آبش بهکام قبطی ابتر
۶۹
کاسهٔ چینی به خوانش از سر فغفور
۷۰
دیبهٔ رومی به قصرش از رخ قیصر
۷۱
لطفش هنگام بزم عیش مجسّم
۷۲
قهرش در روز رزم مرگ مصور
۷۳
باکف زربخش چون نشیند بر رخش
۷۴
ابر گهر خیز بینی از بر صرصر
۷۵
تفته شود از لهیب تیغش جوشن
۷۶
کفته شود از نهیب گرزش مغفر
۷۷
خیلش چون سیلکوه جاری و غران
۷۸
فوجش چون موج بحر بیحد و بیمر
۷۹
تیغ سرافشان او به دست زرافشان
۸۰
یا که نهنگی دمان به بحر شناور
۸۱
خون ز هراسش بسان صخرهٔ صمّا
۸۲
بفسرد اندر عروق خصم بد اختر
۸۳
نامش هنگام کین حراست تن را
۸۴
به بود از صد هزار گرد دلاور
۸۵
کلکش لاغر و زو خلیلش فربه
۸۶
گرزش فربه و زو عدویش لاغر
۸۷
خشتی ازکاخ اوست بیضهٔ بیضا
۸۸
کشتی از جود اوستگنبد اخضر
۸۹
ای ملک ای آفتاب ملککه آید
۹۰
قهر تو مبرمتر از قضای مقدر
۹۱
کافر در دوزخست و اینت شگفتی
۹۲
تیغ تو چون دوزخست در دل کافر
۹۳
نیست عجب گر جنین ز هیبت قهرت
۹۴
پیر برون آید از مشیمهٔ مادر
۹۵
دولت بالد به شه نه شاه به دولت
۹۶
افسر نازد به شه نه شاه به افسر
۹۷
مجمر مشکین ز عود و باغ ز لاله
۹۸
لاله نه بویا ز باغ و عود ز مجمر
۹۹
گردون روشن ز مه نه ماه ز گردون
۱۰۰
کشور ایمن ز شه نه شاه زکشور
۱۰۱
نیست شه آنکو همی به لشکر نازد
۱۰۲
شاه تویی کز تو میبنازد لشکر
۱۰۳
نام تو آمد رواج درهم و دینار
۱۰۴
وصف تو آمدکمال خطبه و منبر
۱۰۵
وصف نبوت بلوغ یافت ز احمد
۱۰۶
رسم ولایت کمال جست ز حیدر
۱۰۷
عرش و رواقت زمین و عرش معظم
۱۰۸
مهر و ضمیرت سها و مهر منور
۱۰۹
نیست دیاری که سوی آن نبرد بخت
۱۱۰
نامهٔ فتح ترا بسان کبوتر
۱۱۱
رفت دو سال ای ملک که طلعت شاهم
۱۱۲
بود به خاطر ولی نبود برابر
۱۱۳
جفت حنین بودم از فراق شهنشه
۱۱۴
راست چو حنانه بی لقای پیمبر
۱۱۵
لیک مرا زآتش فراق تو شاها
۱۱۶
گشت ارادت از آنچه بود فزون تر
۱۱۷
وین نه عجب زانکه بویشان بفزاید
۱۱۸
مشک چو در آتشست و عود در آذر
۱۱۹
مینرود از دلم ارادت خسرو
۱۲۰
گر رودم جان هزار بار ز پیکر
۱۲۱
رنگ زداید کسی ز لالهٔ حمرا
۱۲۲
بوی رباید تنی ز نافهٔ اذفر
۱۲۳
تا به بهاران چو خط لالهعذاران
۱۲۴
سبزه ز اطراف جویبار زند سر
۱۲۵
خصم تو گریان چنان که ابر در آذار
۱۲۶
یار تو خندان چنان که برق در آذر