قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۷ - در ستایش حاج میرزا آقاسی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عطسهٔ مشکین زند هر دم نسیم مشکبار
۲
بادگویی آهوی چنست کارد مشک بار
۳
نافهٔ چین دارد اندر ناف باد مشکبوی
۴
عقد پروین دارد اندر جیب ابر نوبهار
۵
گنج باد آورد خواهی ابر بنگر در هوا
۶
سیم دست افشار جویی آب بین در جویبار
۷
راغگویی تبت و خرخیز دارد در بغل
۸
باغ گویی خلخ و نوشاد دارد در کنار
۹
مرغ نالیدن گرفت و مرغ بالیدن گرفت
۱۰
مرغ شد زی مرغزار و مرغ شد بر مرغزار
۱۱
ابر شد سنجابپوش و بر تنش بنشست خوی
۱۲
دود در چشم هوا پیچید از آن شد اشکبار
۱۳
باژگون دریاست پنداری سحاب اندر هوا
۱۴
کز تکش ریزد همی بر دشت در شاهوار
۱۵
پنبهزاری بود یک مه پیش ازین هامون ز برف
۱۶
برق نیسان آتشی انگیخت در آن پنبهزار
۱۷
شعله و دودی که در آن پنبهزار انگیخت برق
۱۸
لاله شد زان شعله پیدا ابر از آن دود آشکار
۱۹
یا نه گویی زال چرخ آن پنبهها یکسر برشت
۲۰
زانکه زالان را به عادت پنبهریسی هستکار
۲۱
پس به صباغ طبیعت داد و کردش رنگ رگ
۲۲
نفس نامی بافت زان این حلهای بیشمار
۲۳
برف بدکافور وزو شد باغ آبستن بهگل
۲۴
ای عجب کافور بین کابستنی آورد بار
۲۵
بو که چون شوی طبیعت را پدید آمد عنن
۲۶
از چه از فرط حرارت کی بتا بستان پار
۲۷
قرصکافورری بخورد از برف چون محرور بود
۲۸
قرص کافوری شدش دفع عنن را سازگار
۲۹
مغز خا از عطسهٔ بادش ایدون مشکبری
۳۰
چهر باغ ازگریهٔ ابرست اینک آبدار
۳۱
بببکه پرچینی حریرست از ریاحین آبگیر
۳۲
بس که پر رومی نگارست از شقایق کوهسار
۳۳
باد تا غلطد نغلطد جزیه بر چینی حریر
۳۴
چشم تا بیند نبیند جز که بر رومی نگار
۳۵
هم ز زنبق پر زگوش پیل بینی بوستان
۳۶
هم ز لاله پر ز چشم شیر یابی مرغزار
۳۷
خوشهخوشه گوهر آرد ابر هرشام از عدن
۳۸
طبله طبله عنبر آرد باد هر صبح از تتار
۳۹
باد ازین عنبر به زلف سبزه پاشد غالیه
۴۰
ابر از آن گوهر به گوش لاله بندد گوشوار
۴۱
غنچه با طبع شکفته زر نهان سازد به جیب
۴۲
ابر با روی گرفته در همی آرد نثار
۴۳
این بود با جود فطری چون لئیمان ترش روی
۴۴
آن بود با بخل طبعی چون کریمان شادخوار
۴۵
سرو پرویزست و گل شیرین و بستان طاقدیس
۴۶
باربد صلصل نکیسا زند خوان فرهاد خار
۴۷
قاصد خسرو سوی شیرین اگر شاپور بود
۴۸
قاصد سروست سوی گل نسیم مشکبار
۴۹
تاکه ارزقپوش شد سوسن بسان رومیان
۵۰
باد میرقصد ز شادی همچو اهل زنگبار
۵۱
لختی ار منقار تیهو کج بدی طوطی شدی
۵۲
بس که لب بر لاله سود و پر زد اندر سبزهزار
۵۳
نرگس مسکین بهشت از نرگس فتان از آنک
۵۴
مسکنت از فتنهجویی به بعهد شهریار
۵۵
جوی آب از عکس گل برخویش می پیچد بلی
۵۶
گرد خود پیچد چو بیند آتش تابنده مار
۵۷
سبزه دیبا ابر دیبا باف و بستانکارگه
۵۸
پشتهٔ انهار پود و رشتهٔ امطار تار
۵۹
بی می و مطرب بهفصلی این چنین نتوان نشست
۶۰
همتی ای ارغنونزن رحمتی ای میگسار
۶۱
زان میم ده کز فروغش راز موران را بدل
۶۲
دید بتوان از دو صد فرسغگ در شهای تار
۶۳
زان میم ده کم چنان سازدکه اندر پیرهن
۶۴
خویش را پیدا نیارم کرد تا روز شمار
۶۵
زان شرابم ده که در رگهای من زانسان دود
۶۶
کز روانی حکم خواجهٔ اعظم اندر روزگار
۶۷
خواجه دانی کیست آن غژمان نهنگ بحر عشق
۶۸
شیرمرد و پیرمرد و کامجوی و کامگار
۶۹
قهرمان ملک طاعت دست بخت عقل کل
۷۰
در تاج آفرینش عارف پروردگار
۷۱
بندهٔ یزدانشناس و خضر اسکندر اسان
۷۲
خواجهٔ احمد خصال و بوذر سلمان وقار
۷۳
غوث ملت غیث دولت حاجیآقاسی که یافت
۷۴
ی از وی احتشام و هستی از وی افتخار
۷۵
آن نصیر ملک و دین کز لطف و عنف اوست مه
۷۶
همچو میش ابنحاجب گه سمین و گه نزار
۷۷
آنکه از جذبهٔ ولایش در مشیمهٔ مادران
۷۸
عشق ذوق بیشعوری کرده طفلان را شعار
۷۹
صیت او آفاقگیر و جود او آفاق بخش
۸۰
دست او خورشید بارو چهر او خورشید زار
۸۱
جهد دارد کز طرب بر آسمان پرد ز مهد
۸۲
گر بخوانی مدح او درگوش طفل شیرخوار
۸۳
هرچه را بینی قرار کارش اندر دست اوست
۸۴
غیر سیم و زر که در دستش نمیگیرد قرار
۸۵
اختیار هرچه خواهی هست در فرمان او
۸۶
غیر بخشیدن که در بخشش ندارد اختیار
۸۷
اعتبار هر که پرسی هست در دوران او
۸۸
غیر بحر وکانکه در عهدش ندارد اعتبار
۸۹
دوش دیدم ماه را بر چرخ گردان نیمشب
۹۰
کاسمانش ز اختران می کرد هردم سنگسار
۹۱
چرخ راگفتم هلا زین بینوایکوژ پشت
۹۲
نا چه بد دیدیکه بر جانش نبخشی زینهار
۹۳
چرخ گفتا شب روی جز این به عهد شاه نیست
۹۴
خواجه فرمودست کز جانش برانگیزم دمار
۹۵
ای ترا از بس بزرگی عرصهٔ ایجاد تنگ
۹۶
وی ترا از بس جلالت چنبر هستی حصار
۹۷
در دوشبرت جای و گر فر نهان سازی عیان
۹۸
ذرهیی نتواند از تنگی خزد در روزگار
۹۹
دانه را مانی کز اول خرد میآید به چشم
۱۰۰
تنگ سازد خانه را چون شد درختی باردار
۱۰۱
چون توکلی این جهان اجزا سپس مداح تو
۱۰۲
در حقیقت هردو گیتی را بود مدحت گزار
۱۰۳
کانکه وصف بحر گوید قطرههای بحر را
۱۰۴
گفته باشد وصف لیکن بر سبیل اختصار
۱۰۵
انتظار آنکه چرخ آرد نظیرت را پدید
۱۰۶
مرد خواهد گر چه از مردن بتر هست انتظار
۱۰۷
برتری نبود حسودت را مگر کز شرم تو
۱۰۸
آب گردد و آفتاب آن آب را سازد بخار
۱۰۹
گردش چشم پلنگان بینی اندر تیغ کوه
۱۱۰
جنبش قلب نهنگان یابی از قعر بحار
۱۱۱
ور بههرجا میخرامی از پی تعظیم تو
۱۱۲
خیزد از جا خاکره لیکننمیگیرد غبار
۱۱۳
خصمت ار زی کوه بگریزد پی احراق او
۱۱۴
از درون صخرهٔ صما جهد بیرون شرار
۱۱۵
گرچه مدحت در سخن باید ولی در مدح تو
۱۱۶
غیر از آنم اعتذاری هست نعمالاعتذار
۱۱۷
عذرم این کز حرص مدحت در زبان و دل مرا
۱۱۸
چون میان لفظ و معنی اندر افتدگیر ودار
۱۱۹
معنی از دل در جهد بیلفظ و خود دانیبهگوش
۱۲۰
معنی بیلفظ را بنیان نباشد استوار
۱۲۱
لفظ برمعنی زند پهلوکزو جوید سبق
۱۲۲
لفظ بیمعنی شود وانگاه میناید بهکار
۱۲۳
در میان لفظ و معنی هست چون این دار و گیر
۱۲۴
بنده قاآنی ندارم بر مدیحت اقتدار
۱۲۵
ور دعا گویم به عادت کرده باشم دعوتی
۱۲۶
زانکه زانسوی اجابت هست عزمت را مدار
۱۲۷
چون ز فرط قرب حق هم داعیستی هم مجیب
۱۲۸
من چه گویم خودطلب کن خودبخواه و خود برآر