قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۳ - در مدح صدر اعظم
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چو شد ز اختران دوش این سبز طارم
۲
درآگین چو اورنگ فیروزهٔ جم
۳
کنار افق از شفق گشت رنگین
۴
چو پهلوی سهراب از تیغ رستم
۵
کواکب پس هم فروزان ز مشرق
۶
چو موج پیاپیکه برخیزد از یم
۷
تو گفتی کنار منست از جواهر
۸
چو بازآیم از بزم شاه مکرم
۹
به خادم زدم بانگ کز کید گیتی
۱۰
چهپیچمبهخود سختچونموی دیلم
۱۱
چه امشب خورم غم که فردا چه زاید
۱۲
ازین صبح اشهب وزین شام ادهم
۱۳
چو بگزایدم روح چه خار و چهگل
۱۴
چو بفزایدم رنج چه شهد و چه سم
۱۵
کبابم ده امشب ز ران پلنگان
۱۶
وزان می که سرخست چون چشم ضیغم
۱۷
به ساقی بگو تا دهد بوسه با می
۱۸
به مطرب بگو تا زند زیر با بم
۱۹
که تا من چنان مدح خسرو نمایم
۲۰
که از شوق نامش سخن گویم ابکم
۲۱
مرا نیستکاری به جز مدح خسرو
۲۲
پس از مدح شه مدح دستور اعظم
۲۳
مرا چهکه اورگنج شهریست ویران
۲۴
مرا چهکه خوارزم ملکیست معظم
۲۵
مرا چه که نامد سجستان مسخر
۲۶
مرا چه که نبود بخارا منظّم
۲۷
نه خاقان چینم نه با او برادر
۲۸
نه چیپال هندم نه با او پسر عمّ
۲۹
مرا چهکه از هند نارند شکر
۳۰
مرا چهکه در چین نبافند ملحم
۳۱
چو بشنید خادم ز من این سخنها
۳۲
ز جا جست ز انسان که صیدی کند رم
۳۳
مئی دادم از جوهر جان چکیده
۳۴
به رنگ شقایق به بوی سپر غم
۳۵
چو رنگ من از چهر من گشت پیدا
۳۶
نگارم درآمد ز در شاد و خرم
۳۷
رخش یک چمن گل لبش یک قدح مل
۳۸
گلش غالیهبو ملش غالیهشم
۳۹
خطش درع و صورت سپرموی جوشن
۴۰
قدش رمح و مژگان سنان زلف پر چم
۴۱
چو رخسار پیران به زلف اندرش چین
۴۲
چو چنگال شیران به جعد اندرش خم
۴۳
سیه نقطه افتاده در پیش زلفش
۴۴
وزان نقطه دالش شده ذال معجم
۴۵
به دنبال آهوی چشمش ز هرسو
۴۶
دو چشم دوان چون دوکلب معلم
۴۷
بهکنج لبش خالگفتی نشسته
۴۸
بلال حبش بر لب چاه زمزم
۴۹
حدیثش چنان روحپرورکهگفتی
۵۰
میان لبش خفته عیسی بن مریم
۵۱
مراگفت در حیرتستمکهگیتی
۵۲
ترا از چه دارد عزیز و مکرّم
۵۳
بدین چهر ننگن و این ریش رشکین
۵۴
چسان شد ترا ملک دانش مسلم
۵۵
چه جادو نمودی چه اعجازکردی
۵۶
که دایم بود برک عیشت فراهم
۵۷
و دیگر به خود بر چه افسون دمیدی
۵۸
که آزادگشتت تن از تب دل از غم
۵۹
تنت زآتش تب چنان بد گدازان
۶۰
که جان شریر از شرار جهنم
۶۱
ز سودا رخت تار چون چشم شاهین
۶۲
ز صفرا لبت تلخ چون زهر ارقم
۶۳
بگفتم نخستین از آنم گرامی
۶۴
که هستم ثناخوان شاه معظم
۶۵
و دیگر تب از پیکرم زان جدا شد
۶۶
که کردم بهبر خلعت صدر اعظم
۶۷
غیاث ملل غوث دین غیث دولت
۶۸
که رایش به اسرار غیبست ملهم
۶۹
همش علم آصف همش حلم احنف
۷۰
همش فضل جعفر همش جود حاتم
۷۱
نهالیست بارش همه بر و احسان
۷۲
محیطیست جودش همه دُرّ و درهم
۷۳
چو ادوار افلاک جودش پیاپی
۷۴
چو انوار خورشد فیضش دمادم
۷۵
زهیکار حاسد زکین توکاسد
۷۶
خهی حال در هم زیار تو در هم
۷۷
بود درد قهر ترا مرگ درمان
۷۸
بود زخم عنف ترا زهر مرهم
۷۹
گه جودت از خاک زرین دمدگل
۸۰
گه مدحت از کام مشکین جهد دم
۸۱
عتاب تو و کوه مهتاب و کتان
۸۲
عطای تو و آز خورشید و شبنم
۸۳
تویی حاصل سّرِ افلاک و انجم
۸۴
تویی مایهٔ فخر حوا و آدم
۸۵
رضای تو و حکم تقدیر یزدان
۸۶
دو طفلد با یکدگر زاده توام
۸۷
مراد تو و آرزوی شهنشه
۸۸
دو حرفند در یکدگرگشته مدغم
۸۹
تویی میوه ی آفرینش از آنی
۹۰
به صورت مؤخر به معنی مقدّم
۹۱
هنرها که کردی به یک شبر خامه
۹۲
نکردست با رمح ده باز نیرم
۹۳
ملک ناصر تست و حق ناصر وی
۹۴
تو بن برخیایی و شاه جهان جم
۹۵
به تارک چو شه یک فلک ماه و پروین
۹۶
به بالا و دیدار جان مجسم
۹۷
خدا راست سایه خرد راست مایه
۹۸
عطار است معدن سخاراست مقسم
۹۹
مگر تیغ او هست خیاط اعدا
۱۰۰
کهدوزد همی بهرشان رخت ماتم
۱۰۱
روانش ز انوار فیضست روشن
۱۰۲
ضمیرش به اسرار غیبست ملهم
۱۰۳
نهفتش به سر یکدرم مغز ایزد
۱۰۴
در آن یک درم مغز هوش دو عالم
۱۰۵
چو خرما که از خوشهٔ نخل خیزد
۱۰۶
از شاهان موخر به شاهان مقدم
۱۰۷
سرافراز صدرا تو خود نیک دانی
۱۰۸
بجز نام نیکو نماند ز آدم
۱۰۹
یکی پیشدستی بکن بر زمانه
۱۱۰
بده آنچه دادت اگر بیش اگر کم
۱۱۱
بپوش و بپاش و بنوش و بنوشان
۱۱۲
به هر تن به هرجا بههرکس بههر دم
۱۱۳
سخاکن اگر عمر جاوید خواهی
۱۱۴
سخن غیر از این نیست والله اعلم
۱۱۵
بده مادحان را زر و سیم و جامه
۱۱۶
اگر مدح من قابل افتد به من هم
۱۱۷
همی تا رجب هست بعد از جمادی
۱۱۸
ربیع عدوی تو بادا محرم
۱۱۹
هم از دولتت خلقگیتی مرفه
۱۲۰
هم از نعمتت اهل دانش منعّم