قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴۱ - در ستایش امیر بی نظیر الله قلیخان ایلخانی قاجار فرماید
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای روی تو فهرست شادمانی
۲
وصل تو به از فصل نوجوانی
۳
در چشم تو صد جور آشکارا
۴
در زلف تو صد فتنهٔ نهانی
۵
کویت به حقیقت بهشت دنیا
۶
رویت به صفت عیش جاودانی
۷
گیسوی تو طومار دلفریبی
۸
ابروی تو طغرای دلستانی
۹
هر بوسهیی از لعل روحبخشت
۱۰
سرمایهٔ یک عمر زندگانی
۱۱
گر فاخته قد ترا ببند
۱۲
نشناسدش از سرو بوستانی
۱۳
هر شب رود از شرم طلعت تو
۱۴
در زیر زمین ماه آسمانی
۱۵
مشکم جهد از مغز جای عطسه
۱۶
هر گه که سر زلف برفشانی
۱۷
در هجر تو ای دوست زنده ماندم
۱۸
شاید که بنالم ز سختجانی
۱۹
خواهم شبکی بیحضور اغیار
۲۰
سرمست شوی از می مغانی
۲۱
چون روح روان دربرم نشینی
۲۲
وز آب دو رخ آتشم نشانی
۲۳
گه زلف تو بویم چنانکه دانم
۲۴
گه لعل تو بوسم چنان که دانی
۲۵
تا صبح نمایم ز بیم دزدان
۲۶
برگنج سرین تو پاسبانی
۲۷
ای ترک سرین توکان نقره است
۲۸
زان سیم بریز تا توانی
۲۹
ترسمکه بر آنکان نقرهٔ تو
۳۰
خود را بزند دزد ناگهانی
۳۱
هرچند کس ار سیم تو بدزدد
۳۲
زر در عوض نقره میستانی
۳۳
بسپار به من سیم خویش اگرچه
۳۴
از گرک ندیدست کس شبانی
۳۵
ترکا علمالله مهت نخوانم
۳۶
مه را نبود قد خیزرانی
۳۷
شوخا شهداللهگلت ندانم
۳۸
گل را نبود زلف ضیمرانی
۳۹
هر نکته که در دلبری به کارست
۴۰
دانی همه الا که مهربانی
۴۱
هر فن بهعاشق کشی ضرورست
۴۲
داری همه الّا که خوشزبانی
۴۳
زنهار کجا میبری به تنها
۴۴
این بار سرین را بدین گرانی
۴۵
از بسکه سرین تو گشته فربه
۴۶
برخاستن از جا نمیتوانی
۴۷
آن بارگرن را فروهل از دوش
۴۸
خود را به زمین چند می کشانی
۴۹
من بار تو بر دوش خود گذارم
۵۰
با این همه پیری و ناتوانی
۵۱
ای دوست چو میبگذرد زمانه
۵۲
آن به که تو با دوست بگذرانی
۵۳
راحت برسان تا رسی به راحت
۵۴
کان چیز که بخشی همان ستانی
۵۵
با عیش و طرب بگذران جهان را
۵۶
زان پبش که رخت از جهان جهانی
۵۷
چون مرگ در آید ز کس نپرسد
۵۸
کز نسل اعالیست یا ادانی
۵۹
زان بادهٔ رنگین بخورکه جامش
۶۰
سرچشمهٔ عیشست و شادمانی
۶۱
وز جام بهکام تو نارسیده
۶۲
حالی شودت چهره ارغوانی
۶۳
بینا شوی آنسان که در شب تار
۶۴
بینقش صور بنگری معانی
۶۵
از وجد زمین را به جنبش آرد
۶۶
گرد دردی از آن بر زمین چکانی
۶۷
بر جرم سها گر فتد شعاعش
۶۸
فیالحال سهلی شود یمانی
۶۹
از وجد بپرد دلت چو سیماب
۷۰
گر قطرهیی از وی به لب رسانی
۷۱
زان باده علیرغم جان دشمن
۷۲
نوشیم به آیین دوستگانی
۷۳
گه ساقی مجلس دهد پیاله
۷۴
گه مطرب محفل زند اغانی
۷۵
گاهی تو پی تردماغی من
۷۶
بوسی دو سه بخشی به رایگانی
۷۷
گه من به تو از مدحت خداوند
۷۸
ایثار کنم گنج شایگانی
۷۹
خورشید عجم شمع بزم قاجار
۸۰
الله قلیخان ایلخانی
۸۱
آنکو نظر حزم دوربینش
۸۲
در دل نگرد صورت امانی
۸۳
تا تیغ هلالیش دیده خورشید
۸۴
افکنده سپر در جهانستانی
۸۵
یکبارگی از چشم مردم افتاد
۸۶
با خاک رهش کحل اصفهانی
۸۷
ای رای تو مشکوهٔ عقل اول
۸۸
وی روی تو مصباح صبح ثانی
۸۹
رایات تو آیات ملکگیری
۹۰
احکام تو اعلامکامرانی
۹۱
در صورت تو سیرت ملایک
۹۲
در غرهٔ تو فرهٔ کیانی
۹۳
از فرّ تو عالی زمین سافل
۹۴
وز بخت تو باقی جهان فانی
۹۵
گر روح مجسم شود تو اینی
۹۶
ور عقل مصور شود تو آنی
۹۷
در تیره شب از رای روشن تو
۹۸
اسرار نهانی شود عیانی
۹۹
سروی که نشینی به سایهٔ او
۱۰۰
بر وی نوزد باد مهرگانی
۱۰۱
باغی که خرامی به ساحت او
۱۰۲
ایمن بود از صرصر خزانی
۱۰۳
تیغ تو به دشتی که خون فشاند
۱۰۴
تا حشر بود خاکش ارغوانی
۱۰۵
بر چهرهٔ خصمت اجل بخندد
۱۰۶
کز هیبت توگشته ارغوانی
۱۰۷
پیشانی رخش ترا ببوسد
۱۰۸
گر زنده شود گرد سیستانی
۱۰۹
گر وصف سمندت به کوه خوانند
۱۱۰
کُه باد شود در سبکعنانی
۱۱۱
ور قصهٔ عزمت به بحر رانند
۱۱۲
لنگر کند آهنگ بادبانی
۱۱۳
خشم تو به تدبیر برنگردد
۱۱۴
زانگونه که تقدیر آسمانی
۱۱۵
اوصاف تو در وهم ما نگنجد
۱۱۶
از ما ارنی از تو لنترانی
۱۱۷
ای چرخ هنر را دل تو محور
۱۱۸
ویکاخکرم راکف تو بانی
۱۱۹
بیسعی قلم حکم نافذ تو
۱۲۰
در نامه شود ثبت از روانی
۱۲۱
آیات قضا نارسیده بینی
۱۲۲
احکام قدر نانوشته خوانی
۱۲۳
اندام معانی برهنه بیند
۱۲۴
ادراک تو در کسوت مبانی
۱۲۵
مفتاح فتوحست رایت تو
۱۲۶
همچون علم نطع کاویانی
۱۲۷
هستی به طفیل تو یافت مایه
۱۲۸
زانسان که طفیلی به میهمانی
۱۲۹
ایکرده به بام رواق جاهت
۱۳۰
نه پایهٔ افلاک نردبانی
۱۳۱
از فرط ارادت به حضرت تو
۱۳۲
این شعر فرستادم ارمغانی
۱۳۳
هر نقطه ی او خال چهر جانست
۱۳۴
گر نکته گیرد عدوی جانی
۱۳۵
من نای معانی چنین نوازم
۱۳۶
گو خصم تو بهتر زن ار توانی
۱۳۷
ختمست در اقلیم دانش امروز
۱۳۸
بر من لقب صاحبالقرانی
۱۳۹
خوارم ز جهان گرچه خواری من
۱۴۰
بر عزت من بس بود نشانی
۱۴۱
خواری کشد از گاز و پتک و کوره
۱۴۲
زآنرو که عزیزست زر کانی
۱۴۳
طوطی به قفسکی شدیگرفتار
۱۴۴
گر شهره نبودی به خوش زبانی
۱۴۵
از دام بلا ایزدت رهاند
۱۴۶
از دام بلاگر مرا رهانی
۱۴۷
تا ملک بقا جاودان بماند
۱۴۸
در ملک بقا جاودان بمانی
۱۴۹
هر کاو نرود راست با تو چون تیر
۱۵۰
پشتش کند از بار غم کمانی
۱۵۱
مفعول مفاعیل فاعلاتن
۱۵۲
تقطیع چنین کن ز نکته دانی
۱۵۳
تا مطرب مجلس به رقص خواند
۱۵۴
تنتن تنناتن تنن تنانی