عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۳۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
صد شکر کز اقبال غم و لشگر آفت
۲
در مملکت عشق نشینم به خلافت
۳
هر چند که در خورد جمالت نظری نیست
۴
حیف است که پنهان بود آن حسن لطافت
۵
تا دختر رز دست در آغوش برقصید
۶
گو محتسب شهر مکن ترک ملامت
۷
هر چند که شمشیر به بیگانه نراند
۸
بر حوصله ی عشق بکش تیغ ظرافت
۹
آلودگی از دهنم دور نگردد
۱۰
گر چشمه ی کوثر کنمش صرف نظافت
۱۱
در عشق چه یک گام و چه صد مرحله، عرفی
۱۲
تا شوق نباشد نشود طی مسافت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.