عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۳۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نعره زد عشق دین ما بگریخت
۲
کفر نیز از کمین ما بگریخت
۳
بسکه شد ابر گریه آتشبار
۴
تخم عیش از زمین ما بگریخت
۵
در دم نزع یار غم گردیم
۶
نفس واپسین ما بگریخت
۷
باز کردیم دیده بر رخ دوست
۸
نگه شرمگین ما بگریخت
۹
زآتش دل چراغ بر کردیم
۱۰
سایه از همنشین ما بگریخت
۱۱
شوق دیدار حمله ای آورد
۱۲
ادب از آستین ما بگریخت
۱۳
دستی از آستین برون کردیم
۱۴
نام آز از نگین ما بگریخت
۱۵
دست عرفی نقاب راز گشود
۱۶
خرد تیزبین ما بگریخت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.