عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۴۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
۲
تا شهسوار عشوه گر من گذشته است
۳
چون نگذرد به جور که از راه تجربه
۴
بر ناله های بی اثر من گذشته است
۵
بیچاره عافیت که ز وی تا بریده ام
۶
عمرش به جستن خبر من گذشته است
۷
شادی به دستگیری من آمد، مرا نیافت
۸
صد تیره آب غم ز سر من گذشته است
۹
هر جا که بگذرم به طلب نقش پای غم
۱۰
کان فتنه خوی بر اثر من گذشته است
۱۱
عرفی ببزم قدس بر آن نظم گوهرش
۱۲
کانجا حکایت از نظر من گذشته است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.