عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۵۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از آن ز شربت صلحم هوای پرهیز است
۲
که آتش تب شوقم نه آن چنان تیز است
۳
چو زلف باز کنی ناله خیزد از دل ها
۴
که دام ما همه این طره ی دل آویز است
۵
ز طره مشک به دامان کوهکن پاشد
۶
اگر چه تکیه ی شیرین به دوش پرویز است
۷
سمند سعی چه بیهوده رانی ای فرهاد
۸
که هم عنانی گردون نصیب شبدیز است
۹
چگونه مانع نظاره ام شوی که مرا
۱۰
ز شوق روی تو سر تا قدم نگه خیز است
۱۱
ستزه باخت به میدان امتحان عرفی
۱۲
عنان کشیده چه داری، محل مهمیز است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.