غزل شمارهٔ ۵۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عهد حسنش روزگار دستبرد آتش است
۲
صاف آتش حسن او خورشیدبرد آتش است
۳
خان و نان عالمی از آتش حسنش بسوخت
۴
در شمار خانه سوز روزبرد آتش است
۵
بستگان عشق را بی دل برد آب حیات
۶
این متاع آماده بهر دست برد آتش است
۷
عرفی اندر عشق اگر ناقص بود افسرده نیست
۸
صید عشق ار خام باشد نیم خورد آتش است