غزل شمارهٔ ۹۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تنها نه دلم باده ی نابش همه خون است
۲
مغز قلم و مغز کتابش همه خون است
۳
دل ها شکند وز دل من یاد نیارد
۴
چون بشکند این خم که شرابش همه خون است
۵
از سوز دل ما مشکن توبه که این نیست
۶
آن می که چنین کرده خرابش همه خون است
۷
عرفی نکنی ترک دل ریش چکیدن
۸
کاین میوه ی طوبی است که آبش همه خون است