غزل شمارهٔ ۹۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کسی که دیده به حسن تو آشنا کرده است
۲
هزار گنج صرف توتیا کرده است
۳
ببین چه آفت جانی که هر که دید تو را
۴
نه از برای تو، از بهر خود دعا کرده است
۵
بیار باده و آماده ساز مجلس عیش
۶
که شیخ صومعه با نفس خود صفا کرده است
۷
کسی که روی وی از قبله گشت در دم مرگ
۸
بدان که در ره دل روی در قفا کرده است
۹
کسی که بهر جفای تو خو کرد به ستم
۱۰
بر او مشور که بر خویشتن جفا کرده است
۱۱
اگر چه کشته ی لطفم، مساز معذورم
۱۲
که هر چه با مس من کرد، کیمیا کرده است
۱۳
چو دل شناخت سر رشته، گشت معلومش
۱۴
که دم به دم به کف آورده و رها کرده است
۱۵
گرت نحوست جغذ افکند به درویشی
۱۶
غمین مشو که ستم، سایه ی هما کرده است
۱۷
ز نور زاده مرا چشم و طلعت خورشید
۱۸
به کوی سرمه فروشان رها کرده است
۱۹
دلیل جوهر عرفی همین دقیقه بس است
۲۰
که اختراع سخن های آشنا کرده است