غزل شمارهٔ ۱۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی است
۲
برهنگی مطلب که آن لباس رعنایی است
۳
زبان ببند و نظر باز کن که منع کلیم
۴
کنایت از ادب آموزی تقاضایی است
۵
دماغ یوسف اگر تر کنند کف ببرد
۶
از این شراب که در ساغر تماشایی است
۷
نقاب می کشد ای دل تمام حوصله شو
۸
که باز وقت شراب و کرشمه پیمایی است
۹
چنین که بر دم شمشیر و دشنه می غلتم
۱۰
حسود را رسد گویدم که هر جایی است
۱۱
شهید عاطفت آن کرشمه ام که از سر مهر
۱۲
تمام نقش طرازی و مشهد آرایی است
۱۳
به شوق دوست چه سازم که در شریعت عشق
۱۴
خیال بی ادبی و نگاه رسوایی است
۱۵
مگو که نیست گنه کار تر از من عرفی
۱۶
که این حدیث گرانمایه لاف یکتایی است