غزل شمارهٔ ۱۲۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوست
۲
دیده نگشایم مگر وقتی که آیم سوی دوست
۳
تا قیامت هر سر مویم جدا در خون تپد
۴
گر به آرامم نباشد رخصت از سرکوی دوست
۵
ای مسیحا زانو از لطفم به زیر سر منه
۶
عهد این شوریده سر مشکن به خشت کوی دوست
۷
از کمال خرمی عاشق نگنجد در کفن
۸
گر نسیمی آید و گوید که دارم بوی دوست
۹
کس نمی پیچد ز عرض مهر عرفی، منع بس
۱۰
من ز دل پرسیده ام ، او می شناسد خوی دوست