غزل شمارهٔ ۱۴۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن فتنه ای که مرا از تو التماس نیست
۲
تا هست او به ملک دلم روشناس نیست
۳
گر خلق پاسبان متاع سلامت اند
۴
محنت متاع ماست که محتاج پاس نیست
۵
با گفته در مساز که گفتار پرده است
۶
هر نکته ای که گفته شود بی لیاس نیست
۷
شیر آیدم به راه و بر او بر غلط کنم
۸
ور نه به راه عشق مگس بی هراس نیست
۹
منزل شناس عشق گرامی بود ولی
۱۰
منزل چو نیست قیمت منزل شناس نیست
۱۱
عرفی به شکر نعمت غم کوتهی مکن
۱۲
کز دوست دشمنان بتر از ناسپاس نیست