غزل شمارهٔ ۱۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شکستن دل ما کار زور بازو نیست
۲
هلاک اهل وفا جر به نوشدارو نیست
۳
به عیب جویی مجنون بدم ولی گویم
۴
خوشا دلی که تسلی به چشم آهو نیست
۵
چنین گلی نه از این لاله زار دهر برست
۶
وگر نیست سخن در جهان که خودرو نیست
۷
علاچ زخم نه بازوی چاره خواست کند
۸
سرم که همدم درد است بار زانو نیست
۹
ز فیض طبع کسی بهره ساز شد عرفی
۱۰
وگر نه چون دگران شاعر است، جادو نیست