غزل شمارهٔ ۱۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به دل ز رفتن جانم چه عیش هاست، که نیست
۲
نکرده جای غمش صد صفا هاست، که نیست
۳
مرا ز چشم تو هر شیوه ای که باید هست
۴
همین نهفته نگه های آشناست، که نیست
۵
ز فتنه های جمال تو هر که بود رمید
۶
کنون رمیده ز حسنت همین حیاست، که نیست
۷
دلی که چشم تو بیمارش از کرشمه نکرد
۸
به ناز بالش غم تکیه اش سزاست، که نیست
۹
نهاد مرهم لطفی به دل که در دو جهان
۱۰
به غیرت از دل چاکم همین وفاست، که نیست
۱۱
پس از ملال در آمد یه سینه، یار و بگفت
۱۲
که نیم جان تو عرفی کجاست، که نیست