غزل شمارهٔ ۱۵۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشت
۲
که شاهباز به کبک شکسته بال گذشت
۳
ز غمگساریم ای دوستان بیاسایید
۴
که دردها ز فسون کارها ز حال گذشت
۵
ملال عالمیان دم به دم دگرگون است
۶
منم که مدت عمرم به یک ملال گذشت
۷
همین بس است دلیل بقای عالم عشق
۸
که یک شب غم او در هزار سال گذشت
۹
به باغ طبع تو عرفی که صید تازگی است
۱۰
هر آن نسیم که بگذشت بر نهال گذشت