غزل شمارهٔ ۱۵۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشت
۲
لیک شادم کز فغان در محفلش خاموش گشت
۳
مرده ام زین غم که ناگه نیش ها در وی خلد
۴
دوش چون دل با خیال دوست هم آغوش گشت
۵
آن که دوش و دست او سجاده و تسبیح داشت
۶
جام می بر کف برون آمد، سبو بر دوش گشت
۷
جان و دل دیدند هر گه با لقایش در سخن
۸
این تمامی چشم گردید، او سراسر گوش گشت
۹
من خدنگ ناله شب دزدیدم از لذت به دل
۱۰
غافلان گویند عرفی از فغان خاموش گشت