غزل شمارهٔ ۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است
۲
هلاک جانم ازین بیوفای هر جائی است
۳
یکی ببین و یکی جوی و جز یکی مپرست
۴
از آن جهت که دو بینی قصور بینائی است
۵
وفا و مهر از آن گل طمع مدار ای دل
۶
توقع ثمر از بید باد پیمائی است
۷
جدا ز خویشتنم زنده یکنفس مپسند
۸
که دور از تو هلاکم به از شکیبائی است
۹
چه میکشی به نقاب آفتاب، بنگر کز
۱۰
تحیر تو که خون در دل تماشائی است
۱۱
من از تو جز تو نخواهم، که در طریقت عشق
۱۲
بغیر دوست تمنا ز دوست، رسوائی است
۱۳
عجب نمک به حرامی است دور از تو رضی
۱۴
که با وجود خیالت به تنگ تنهائی است