غزل شمارهٔ ۳۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
۲
هیچ هوائی به جز وصل تو در سر نبود
۳
داروی بیهوشیم مایه بیجوشیم
۴
ساقی دیگر نداد، مطرب دیگر نبود
۵
نیک و بد کائنات بر محک دل زدیم
۶
هیچ غمی با غم دوست برابر نبود
۷
بوی تو دیوانهام ساخت مگر هیچکس
۸
موی معطر نداشت، طره معنبر نبود
۹
خوب بسی بود لیک هیچکسی همچو تو
۱۰
جام مجسم نداشت روح مصور نبود
۱۱
داشت امیدی رضی کز تو بسی برخورد
۱۲
لیک میسر نگشت آنچه مقدر نبود