غزل شمارهٔ ۷۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مه نامهربانم بیگنه دامن کشید از من
۲
چه بد کردم، چه بد رفتم، چه بد گفتم چه دید از من
۳
سخن میرفت از بیگانگان، از خویشتن رفتم
۴
باین ترتیب درس آشنائی را شنید از من
۵
بخود بیگانهتر امروز دیدم آن ستمگر را
۶
مگر در بیخودیها آشنا حرفی شنید از من
۷
رضی راه فنا را آنچنان در پیش بگرفتم
۸
که واپس ماند بسیاری جنید و بایزید از من