Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۱۷۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کو فنا تا زخم ها شمشیر بر مرهم نهند
۲
بیخودی و هوشمندی سربه پای هم نهند
۳
عمر فرصت کوته است و دست یغمایی دراز
۴
تنگ چشمان را بگو تا برگ عشرت کم نهند
۵
گرفشانم دُرد دَردی بر دل آسودگان
۶
تهمت بیداری صد شور از ماتم نهند
۷
اشک ریزان ترا نازم که از لخت جگر
۸
یک چمن گل در کنار قطره ی شبنم نهند
۹
رحمتش درفعل داروخانه را خندان کند
۱۰
زخم ها را تا به چاک جامه ها مرهم نهند
۱۱
اهل دل عرفی اگر یابند فرمان طرب
۱۲
قصر شادی را بنا هم در زمین غم نهند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.