Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۱۸۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ما کسی را نشناسیم که غم نشناسد
۲
هست بیگانه مرا آن که الم نشناسد
۳
من و آن غمزه که چون تیغ برآرد ز میان
۴
طایر بتکده و مرغ حرم نشناسد
۵
شرم باد از صنمی، برهمنی را که اگر
۶
در حرم دیده گشاید به صنم، نشناسد
۷
یا رب آن کس که کند تهمت شادی بر من
۸
تا ابد کام دلش لذت غم نشناسد
۹
با شهیدان شهادت که غم راز لبم
۱۰
زخم ما مرهم و الماس به هم نشناسد
۱۱
دل عرفی بود آسوده ز هر بود و نبود
۱۲
دو جهانی که وجود است، عدم نشناسد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.