غزل شمارهٔ ۲۱۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مستان عشق خانه در آتش گرفته اند
۲
دائم قدح ز خوی تو آتش گرفته اند
۳
این هم عنایتی است که غم های روزگار
۴
دنبال بی کسان مشوش گرفته اند
۵
چون خم به ته، ز چاه بلا، دُرد سرکشند
۶
آنان که خو به بادهٔ بی غش گرفته اند
۷
اینک ره گریز، چه سود از گریختن
۸
سر تاسر زمانه در آتش گرفته اند
۹
عرفی مرید خلوتیان پیاده شو
۱۰
کاین قوم جلوه ز ابرش گرفته اند