Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۲۱۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
۲
ساگن شدم ، میانهٔ دریا کنار شد
۳
جز با گریستن مژهٔ در جهان نبود
۴
آن همه ز حرص دیدهٔ من ناگوار شد
۵
عرفی بسی ملاف که بر چرخ تاختم
۶
مردی کنون بتاز که بختت سوار شد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.