غزل شمارهٔ ۲۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد
۲
کفر اندودهٔ اسلام به ما نفروشد
۳
گو بنه بر سر دل منت و بسیار منه
۴
آن که بیماری دل را به شفا نفروشد
۵
عاشق آن است که گر جان بدهد بد نامی
۶
گرمی سینه وتاثیر دعا نفروشد
۷
گر فروشند بهای مه کنعان داند
۸
به متاع دو جهانش ، به خدا، نفروشد
۹
مرد سودای محبت بود آن کس عرفی
۱۰
که دهد عیش ابد مفت و بلا نفروشد