غزل شمارهٔ ۲۴۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد
۲
قرار در دل و در دیده خواب بگدازد
۳
برای شربت بیمار عشق او، رضوان
۴
گل بهشت به عزم گلاب بگدازد
۵
عطای او به گنه جلوه ها کند فردا
۶
که رستگار ز ننگ ثواب بگدازد
۷
دمی که شمع من آید ز انجمن بیرون
۸
ز نور شعلهٔ حسن، آفتاب بگدازد
۹
ز اضطراب هلاک ، نظاره کن، عرفی
۱۰
که حیرت رخ ما ز اضطراب بگدازد