غزل شمارهٔ ۲۵۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند
۲
بر مسند توفیق شهیدان ننشیند
۳
ای خضر شکستی به سرایت برسد، خیز
۴
کاین تشنگی از چشمهٔ حیوان ننشیند
۵
با آن که مغان را همگی مایهٔ شیداست
۶
در دیر مگس بر لب مهمان ننشیند
۷
گر چاشنی شربت درد تو بیابد
۸
هرگز مگس دل به لب جان ننشیند
۹
عرفی برو از میکدهٔ ما، که کس این جا
۱۰
این زخم دل و چاک گریبان ننشیند