غزل شمارهٔ ۲۹۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
برهمن کیشم، که صدقم طعنه بر اصحاب زد
۲
طاق آتشخانه ام صد خنده بر محراب زد
۳
مرحبا ای عشق گلبانگی که بی آشوب تو
۴
عافیت خوش تکیه ها بر بالش سنجاب زد
۵
موج توفان سایه هر گه بر سر کشتی فکند
۶
مُنعم از بهر تسلی ،تکیه بر اسباب زد
۷
کو گلاب کفر تا بر چهرهٔ ایمان زنم
۸
گر تهی از هوش گشت و تکیه بر محراب زد
۹
خضر آب زندگی نوشید و عرفی خون دل
۱۰
این منور شعله گردید، آن قدح بر آب زد