غزل شمارهٔ ۲۹۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دوش از پیش نظر، چون غمش از دل برود
۲
چه کنم آه، که یک دم ز مقابل برود
۳
تا ابد ناوک کاری خورم و جان ندهم
۴
دشمنی گر نکند بخت، که قاتل برود
۵
چون رود غمزهٔ او تیغ زنان، از دنبال
۶
نیم بسمل عجبی نیست که بسمل برود
۷
به وداع که مرا می بری ای دل، بگذار
۸
گر بمیرم من و جان از پی محمل برود
۹
ننگ آن صید زبونم، که چو در صیدگهی
۱۰
به غلط کشته شود، ننگ به قاتل برود