Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۳۰۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
باز شاهین امیدم اوج پروازی کند
۲
لیک شوقم در هوای وصل شهبازی کند
۳
تا نشانی هست در راه، از سم گلگون فیض
۴
بانگ بر شبدیز جان زن که سبکبازی کند
۵
با هوسناکان نفاق آمیز دارم صحبتی
۶
عندلیب قدس با زاغان هم آوازی کند
۷
دین اگر این است که این جمع پرشان را بود
۸
برهمن بر اهل دل شاید که طنازی کند
۹
راز عشق از این تراوش می کند، از من مرنج
۱۰
گر بود روح الامین محرم، که غمازی کند
۱۱
صحبت بیگانه بندد، دست شوخی های عشق
۱۲
عشق را در پرده بر، تا با دلت بازی کند
۱۳
فوج شادی را به خون افکنده است، دیگر دل کجاست
۱۴
کآفرین بر دست و تیغ عرفی غازی کند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.