غزل شمارهٔ ۳۰۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند
۲
گناهکار ببخشند و بی گنه گیرند
۳
مجو به محمل شاهی، که در ولایت عشق
۴
گدا به تخت نشانند و پادشه گیرند
۵
چه ظلمت است که بینندگان نمی دانند
۶
که شبچراغ ستانند یا شبه گیرند
۷
خمیر مایهٔ آسایش است لای شراب
۸
بگو که صاف کشان جرعه ای ز ته گیرند
۹
کمند کوته و بازوی سست و بام بلند
۱۰
به من حوالهٔ نومیدی ام گنه گیرند
۱۱
در معامله بگشا به کشور عرفی
۱۲
که خرده بر گهر آفتاب و مه گیرند