Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۳۱۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن طره چون علم به سر دوش می زند
۲
نازک سبک عنان به کف هوش می زند
۳
زنهار به هوش باش در این بزم آتشین
۴
تا نغمه حلقه ای به در گوش می زند
۵
من در نفس گدازی و این عشق بدگمان
۶
قفلم هنوز بر لب خاموش می زند
۷
ای خاک مست شو که ز غیرت امام شهر
۸
سنگی به جامِ رِند قدح نوش می زند
۹
در صیدگاه غمزهٔ او تا به روز حشر
۱۰
امید در میانهٔ خون جوش می زند
۱۱
عرفی به اهل هوش حرام است جام درد
۱۲
عشق این صلا به مردم بیهوش می زند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.