غزل شمارهٔ ۳۱۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مست عشق تو که میدان طلب از شیر شود
۲
شیر مست است که در بیشهٔ شمشیر شود
۳
چشم شایستهٔ دیدار فرو می بندم
۴
بر سِتم نیست اگر کار اجل دیر شود
۵
مرد میدان تو را ناز کُشد، نی شمشیر
۶
تا بود ناز، چرا کشتهٔ شمشیر شود
۷
گر به عرفی نظرت نیست، تغافل چه ضرور
۸
می توان کرد نگاهی که ز جان سیر شود