غزل شمارهٔ ۳۲۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یاران به روز حادثه برق جهان شوند
۲
چون یار شد جهان، همگی مهربان شوند
۳
لنگان روند در قدمم، چون سبک روم
۴
چون پا به سنگ برزنم، آتش عنان شوند
۵
جوشند چون مگس به لبم گاه نوشخند
۶
چون تلخی ای رسد، عنقا نشان شوند
۷
در بند چَه گذاشته، یوسف کنند به خواب
۸
چون شد خلاص، بر اثر کاروان شوند
۹
ای آسمان به تازه برانگیز فتنه ای
۱۰
تا دوستان به تهنیت دشمنان شوند
۱۱
تابوتم ای جنازه کشان دیرتر برید
۱۲
تا دشمنان ز همرهی اش کامران شوند
۱۳
نونو لباس کعبه به دوشم ده ای فلک
۱۴
تا زائران بتکده لبیک خوان شوند
۱۵
اینک رسید نعمت الوان ز خوان هند
۱۶
تا معده ها در آن همگی میهمان شوند
۱۷
ای خدمتی مجال عبور مگس مده
۱۸
تا آش مطلبان ز نعم کامران شوند
۱۹
اینک رسید مسند جاهی که خاکیان
۲۰
در سایهٔ دعا به در آسمان شوند
۲۱
مردم کلیم صورت و فرعون سیرتند
۲۲
عرفی تو گرگ شو، اگر ایشان شبان شوند