غزل شمارهٔ ۳۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به داغ کفر و دین در کوچه و بازار می باید
۲
به خلوت سبحه بر کف، در میان زنار می باید
۳
حکایت های هشیارانه سنجد فهم بدمستی
۴
ولیکن نکتهٔ مستانه را هشیار می باید
۵
بساطی که در آن طرح دو عالم می توان کردن
۶
به دست آورده ام، اندازه و پرگار می باید
۷
اگر در عشق صد توفان بود، مستغنی از نوحم
۸
وگر در عافیت بادی وزد غمخوار می باید
۹
اگر با دوست در گلشن زدی ساغر، گواه است او
۱۰
نسیم باده و آرایش دستار می باید
۱۱
محل تنگ است زاهد، گوشهٔ ویرانه می گویم
۱۲
شما را سبحه و ما را بت و زنار می باید
۱۳
محبت آفتاب محشر و مشکل که عرفی را
۱۴
به صحرای قیامت سایهٔ دیوار می باید