غزل شمارهٔ ۳۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد
۲
دمی که جام شراب نداشت، آب نخورد
۳
ز نقص تشنه لبی دان، به عقل خویش مناز
۴
دلت فریب گر از جلوهٔ شراب نخورد
۵
کسی ارادهٔ جولان عافیت ننمود
۶
که زخم تیر بلا پای در رکاب نخورد
۷
رود به چشمهٔ حیوان و تشنه لب باز آید
۸
کسی که از دم عشق تو آفتاب نخورد
۹
چه روستایی بی مشربی است این عرفی
۱۰
که توبه کرد و می از دست آفتاب نخورد