غزل شمارهٔ ۳۵۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کسی که از اِلم عشق بی دماغ شود
۲
عجب به همره جانان به گشت باغ شود
۳
چراغ انجمن طور اگر دهد پرتو
۴
ز خاک بادیه هر ذره شبچراغ شود
۵
چراغ تیره شبم بی رخت چراغ دگر است
۶
نقاب را بگشا تا شبم چراغ شود
۷
به داغ تشنگی آسوده ام در آن وادی
۸
که شعله از نم آب حیات داغ شود
۹
تذرو و فاخته از بس نفاق ورزیدند
۱۰
بدان رسید که بلبل انیس زاغ شود
۱۱
ز بس که داده به عرفی عجب متاع فراغ
۱۲
قرارداد که نبود اگر فراغ شود