Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۸۳۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
راز تو فاش می کنم صبر نماند بیش از این
۲
بیش فلک نمی‌کشد درد مرا و نی زمین
۳
این دل من چه پرغم است وان دل تو چه فارغ است
۴
آن رخ تو چو خوب چین وین رخ من پر است چین
۵
تا که بسوزد این جهان چند بسوزد این دلم
۶
چند بود بتا چنان چند گهی بود چنین
۷
سر هزارساله را مستم و فاش می کنم
۸
خواه ببند دیده را خواه گشا و خوش ببین
۹
شور مرا چو دید مه آمد سوی من ز ره
۱۰
گفت مده ز من نشان یار توایم و همنشین
۱۱
خیره بماند جان من در رخ او دمی و گفت
۱۲
ای صنم خوش خوشین ای بت آب و آتشین
۱۳
ای رخ جان فزای او بهر خدا همان همان
۱۴
مطرب دلربای من بهر خدا همین همین
۱۵
عشق تو را چو مفرشم آب بزن بر آتشم
۱۶
ای مه غیب آن جهان در تبریز شمس دین

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۳ نیازمند تصمیم۳ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

معشوق آرمانی

بازنمایی کهن‌الگو ← معشوق آرمانی

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

معشوق

شامل شخصیت ← معشوق

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira