غزل شمارهٔ ۴۲۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دردی که به افسانه و افسون رود از دل
۲
صد شعبده انگیز که بیرون رود از دل
۳
ممنونم از این شیوه که هر جور که کردی
۴
اندیشه نکردی که مرا چون رود از دل
۵
آن به که به دل ره ندهم روز سلامت
۶
آن ها که در آشوب شبیخون رود از دل
۷
از بس که دل سوخته ام تشنهٔ صلح است
۸
هر جور که فردا کنی، اکنون رود از دل
۹
عرفی ره مجنون مرو، این درد نه دردی است
۱۰
کز بیهده گردیدن هامون رود از دل
